از ماست که بر ماست...
ترجمهی شعر ناصرخسرو به زبان رایج امروز و زبان تصویر
ناصر خسرو قبادیانی | ترجمهی فارسی: نیلوفر افلاکی | ترجمهی تصویری: محمد کارگر




روزی ز سر سنگ عقابی به هوا خاست/ اندر طلب طعمه پروبال بیاراست
روزی عقابی به دوردستها پرواز کرد و خواست دلی از عذا درآورد!
بر راستی بال نظر کرد و چنین گفت:/ امروز همه روی جهان زیر پر ماست
بر بال و پر خود نگاهی عاقل اندر سفیه کرد و گفت: به به! به به! چه بالی! چه پری! بال ما جدا، بال بقیه جدا!
بر اوج چو پرواز کنم از نظر تیز/ میبینم اگر ذرهای اندر تک دریاست
من اگر در بالا بالاها پرواز کنم، حتی اگر یک دلفینی در ته دریاها شنا کند آن را میبینم!
سخن مترجم: خوب زحمت کشیدی... اون رو که من هم میبینم!
گر بر سر خاشاک یکی پشّه بجنبد/ جنبیدن آن پشّه عیان در نظر ماست
برای اطلاع از معنی این بیت به ماجری پشه و عمه کتی مراجعه شود!
بسیار منی کرد و ز تقدیر نترسید/ بنگر که ازین چرخ جفا پیشه چه برخاست
خیلی از خودش تعریف کرد و سرنوشت با خودش گفت: ای عقابِ از خود متشکر! الان حالت را میگیرم...
ناگه زکمینگاه یکی سخت کمانی/ تیری زقضای بد بگشاد بر او راست
یکهو تیراندازی، تیری به بال عقابِ فلکزده زد! و حالش را گرفت.
بر بال عقاب آمد آن تیر جگردوز/ وز ابر مر او را سوی خاک فرو کاست
وقتی تیر به بال عقاب برخورد کرد، آن را زمینگیر و فلج کرد.
بر خاک بیفتاد و بغلتید چو ماهی/ وآنگاه پرخویش گشاد از چپ و از راست
همانند یک ماهی سفره هفتسین، روی خاک حرکت کرد و پرهایش را از چپ و راست نگاه کرد و گفت:
گفتا عجب است اینکه ز چوبی و زآهن/ این تیزی و تندی و پریدن ز کجا خاست؟
این تیر، عجب جنس خوبی دارد... ای کمانگیر! این تیر را از کجا خریدی؟
سخن مترجم: نویسنده در این بیت میخواست خیلی بانمک باشد، امّا خودش هم نفهمید که چرا نتوانست به این هدف دست پیدا کند!
زی تیر نگه کرد و پر خویش بر او دید/ گفتا ز که نالیم که از ماست که بر ماست
عقاب از مسائل حاشیهای بیرون آمد و بال خود را نگاه کرد و گفت: «چرا وارد مسایل خارجی شویم؟ هر چه شد، حقم بود! دیگه من باشم که بیخودی پر باز نکنم و پرواز نکنم... .
لینک مطلب (184) | شماره مجله ,
(15 , ) | نظرات ()
تبلیغات