حمام آفتاب
گزارش اختصاصی سنگ پا از نمایشگاه کتاب تهران
مجید یوسفی

سید محمد خاتمی را در این عکس پیدا کنید!
برچسبها
![]()
قسمت دوم: نمایشگاه
مقدمه
آهای اهالی شهر / حرف و سخن زیاده
حال همه گرفتهاست / دردودلها زیاده
نمایشگاه کتاب دغدغهای جدید است. دغدغهای جدید که از سال پیش مثل خوره افتاده به جون همه! اینها دردودلهای من درمورد نمایشگاه کتاب امسال است، که فکر کردم بهتر است آنها را با شما درمیان بگذارم.
● شما به من بگویید که کلمهی «مصلی» یعنی چه؟ مصلی حضرت امام (ره) مکان نماز خواندن است، یا برگزاری نمایشگاه بزرگ کتاب؟ تنها فایده این مکان، تسهیل در رفتوآمد بازدیدکنندگان بود، البته از نظر خود آنها.
نه این مکان جایی برای استراحت درست دارد و نه مخصوص نمایشگاه ساخته شده و محلهای فروش بیرونی این نمایشگاه با داربست ساخته شده بود.
● آقا شما بگویید اگر مثلاً یکی از نزدیکانت مرده باشد، بقیه چطور میتونند به شما زنگ بزنند و خبر دهند که...؟ با این وضع آنتندهی در مصلی؟
● آن وسط هم که نماد کتاب زده شده بود و صندلی چیده بودند که از نظر آنها محل مناسبی برای نشستن است؛ امّا به دلیل نبودِ حفاظ، هرکسی که آنجا مینشست ناچار به گرفتن حمام آفتاب بود!
● مأمورین اطلاعرسانی نمایشگاه از کموکاست خود نمایشگاه و بعضی مکانها و غرفهها بیخبر بودند و کاغذهای محدودی هم که جهت راهنمایی چاپ شده بود، فاقد اطلاعات دُرُست بود.
● گشتهای ارشاد هم که در سرتاسر نمایشگاه به ارشاد بازدیدکنندگان ایرانی و خارجی مشغول بودند!

غرفه انتشارات گلآقا در نمایشگاه کتاب
● یک سالن بزرگ و بیبرنامگی، امسال غرفهها بر اساس حروف الفبا چیده شده بودند و چون تمام غرفهها در یک سالن بود، پیداکردن انتشارات موردنظر کار حضرت فیل بود. چرا غرفهها اول موضوعبندی نشده بودند تا بعد از آن به ترتیب الفبا مرتب شوند؟
● یک کتاب مرجع بود که انتشارات خودش داشت و چند انتشارات دیگر هم برای فروش آورده بودند. خود انتشارات به قیمت 8000 تومان میفروخت، انتشاراتی دیگر 7500 تومان و دیگری هم 9000 تومان!
● درست روبهروی غرفهی مؤسسهی گلآقا، غرفهی انتشاراتی که نامش «کتابدرمانی» بود، قرار داشت. که وقتی از صاحبان غرفه در مورد نام انتشارتشان پرسیدم که: «چرا سرهم نوشته شده است؟» در بین خود آنان هم اختلاف نظراتی بود و برای این که این دو غرفهدار به سلامت آن روز را طی کنند، سریعاً از آنجا دور شدم.

نشر «کتابدرمانی» که خودشان هم حکمتِ نامشان را نمیدانستند!
● غرفهها امکانات اولیهای همچون تلفن و برق مناسب نداشتند و بخاطر عجلهای که در پارتیشنبندی غرفهها صورت گرفته بود، بسیاری از این غرفهها زشت شده و میزهای چوبی پارچه کشیده نامتوازن در جایجای نمایشگاه به چشم میخورد.
● اعلام شد که تمامی غرفهها کپسول آتشنشانی دارند و اگر مشکلی پیشآمد کرد، سریعاً رفع میگردد. اولاً که شما به غرفهدارها گفته بودید خودشان بخرند و بیاورند و بعدش هم وقتی کسی نحوهی کارکردن با این کپسولها را نمی داند، برای زیبایی به آنجا بیاورد؟
● سیستم کارتخوان هم که فقط برای نمایش در این نمایشگاه کاربرد داشت و کسی نمیتوانست از این سیستم جهت خرید کتاب استفاده کند.
● تنی چند از مسئولین اعلام کرده بودند که فضای سبز مصلی حضرت امام (ره) بسیار بزرگ و خوب است و برای استراحت هم میتوان از آن استفاده کرد؛ ولی برای این که به این فضاهای سبز آسیبی نرسد و مردم از آسفالتهای کف خیابان برای استراحت استفاده کنند، در این مکانهای سبز، مهارکنندهای به نام فواره کار گذاشته بودند!
● غذاهای این نمایشگاه هم که با کیفیت غذای دانشجویی پذیرای عزیزان گرسنه بود و بهترین کار برای حضوری فعال در نمایشگاه روزهگرفتن بود.
● و نکته آخر این که به دلیل تخصیص فضای کم برای این نمایشگاه بزرگ، این نمایشگاه
بیشتر شبیه به یک بازار فروش کتاب شده بود تا یک نمایشگاه بینالمللی معروف
در سطح جهان.
و امّا این همه دردودل و این همه حرف و سخن برای آدمهایی که اینطوری حالشان گرفته
شده، در سالهای آینده تأثیری خواهد گذاشت؟
لینک مطلب (181) | شماره مجله ,
(15 , ) | نظرات ()
تبلیغات