تبلیغات
sangepa.net | نشریه طنز اینترنتی

به وب‌سایت اولین نشریه‌ی طنز اینترنتی ایران، سنگ پا خوش آمدید.

نشریه اینترنتی | سنگ پا آن‌لاین | عکس‌سازی | کارخانه سنگ پا سازی | ای‌میل

   


آدم اُسطوره‌اش را نمی‌کُشد

نگاهی به فیلم سینمایی قطار 3:10 به یوما
به بهانه‌ی پخش دو نسخه‌ی آن از برنامه‌های سینمایک و صدفیلم

فرید ذاکری


برچسب‌ها

یادداشت

«بن وید» [با بازی خیره‌کننده‌ی راسل کرو] قاتلی است که جرقه‌ی اول «دن ایوانز» [با بازی کریستین بیل] برای رساندن او به قطار سه و ده دقیقه‌ی زندان یوما، رسیدن به دویست دلار پول است تا وضع خانواده‌اش را با این مبلغ سر و سامان بدهد.

و دن ایوانز سفری را آغاز می‌کند تا همچنان قهرمانِ پسرش بماند. تا پای علیل‌ش مانع از این نشود که خانواده‌ش در راحتی و سلامت زندگی کنند. تا پسرش هیچ‌وقت از او درمورد این احتمال که زخم روی پای‌ش، زخمی گلوله‌ی یک هموطن باشد، نپرسد. تا او اصلاً فرصت چنین فکری را نداشته باشد. تا او و خانواده‌ش به هیچ چیزی فکر نکنند و در آرامش و سلامت زندگی‌شان را بکنند.

خُب البته به همین آسانی‌ها هم که نیست. پدر باید «بن وید»ی را به زندان یوما ببرد، که قاتل مشهوری است. که یک قاتل معمولی نیست. که برای‌ش «کُشتن» خیلی هم سخت نیست. ولی این‌ها به چشم ما می‌آید، به چشم دن که نمی‌آید. او می‌خواهد اسطوره‌ی پسرش بماند، و هر بهایی لازم باشد برای رسیدن به این جایگاه خواهد پرداخت.

هدفِ دن از آغاز این سفر مطمئناً فقط رسیدن به دویست دلار پول نیست. چرا که چند برابرش را به‌ش پیشنهاد می‌کنند و او نم پس نمی‌دهد. مطمئناً هدف‌ش رعایت قانون هم نیست. احترام به کدام قانون؟ قانونی که می‌گوید یک خودی می‌تواند به پای هموطن‌ش تیر بزند؟ چنین قانونی برای دن چه اهمیتی می‌تواند داشته باشد؟

همانی که گفتم. دن می‌خواهد به پسرش بگوید که درمورد انتخاب قهرمان و الگو اشتباه نکرده و هیچ‌کسی به اندازه‌ی پدرش لایق این عنوان نیست.

ولی این وسط یک اتفاق دیگر هم می‌افتد. ویلیام (پسر دن) در همان شبی که بن وید را می‌بیند، نسبت به‌ش احساس خاصی پیدا می‌کند. احساس می‌کند، پدرش چیزی کم دارد که حالا آن را در وجود این قاتل فراری پیدا کرده. چیزی به نام جسارت. جسارت بروز عصیان. چیزی که پدرش آن را نشان نمی‌دهد. پدرش از وضع موجود ناراضی است، ولی تلاشی نمی‌کند. سر جای‌ش می‌نشیند در انتظار معجزه. در انتظار اینکه روزی مسئولیت رساندن یک قاتل به قطاری که ساعت 3:10 راهی زندان یوما ست، را در ازای دویست دلار پول به او بسپارند.

بن وید با آن چهره‌ی آرام و خونسردش، اصلاً آدم آرام و خونسردی نیست. او منتظر یک فرصت خوب است تا طغیان کند و خشونت‌ش را به رخ همگان بکشد. منتظر یک بهانه است شاید. همان‌طور که خواندنِ آن ترانه‌ی مزخرفِ «می‌خوان تو رو دارت بزنن!» را تا مدتی تحمل می‌کند و بعد در جایی، دور از چشم ما، چنگالی را که آن را هم دور از چشم ما از خانه‌ی دن کش رفته، از جیب‌ش درمی‌آورد و آن خواننده‌ی بدصدا را می‌کُشد تا دست‌کم نتواند پای طناب دار ببیندش. یا وقتی نوچه‌اش دن ایوانز را از پا درمی‌آورد، می‌ایستد و نگاه می‌کند تا سر فرصت، وقتی این یار باوفا اسلحه را به‌ش می‌دهد، همه‌ی یاران باوفایش را بکُشد.

ولی همین روحیه‌ی عصیان‌گر و خشن، کار دست‌ش می‌دهد. حالا و پس از آشنایی با این قاتل، اُسطوره‌ها و الگوهای ویلیام، پدرش و بن وید هستند. ویلیام جایی در لحظات آخر فیلم، وقتی پدرش را می‌بیند که یارانِ بن وید (که حالا دیگر مُرده‌اند) او را به هلاکت رسانده‌اند، اسلحه را به سمتِ بن وید نشانه می‌گیرد. امّا شلیک نمی‌کند. صبر می‌کند. لحظاتی را درنگ می‌کند. مثل بن وید. و شاید مثل ما. نفس‌ها در سینه حبس می‌شود. حالا دیگر بن وید برای ما (مخاطبان فیلم) هم شخصیتی دوست‌داشتنی و اُسطوره‌ای‌ست و حالا دیگر به ویلیام حق نمی‌دهیم که بن وید را (قهرمانِ خودش و همه‌ی کسانی که تعهد را ارزش خود می‌دانند) بکُشد. اما چه فایده؟ ویلیام که صدای ما که می‌گوییم: «دست نگه دار!» را نمی‌شنود. تنها صدایی که او می‌شنود و به آن عمل می‌کند، صدای قلب‌ش است که چنین نوایی در آن طنین‌انداز شده: «آدم اُسطوره‌اش را نمی‌کُشد».


Send to Balatarin  لینک مطلب (178) | شماره مجله , (15 , ) | نظرات ()





Designed by: Farid Zakeri | Version: 2.04 | PC version | Mobile version | RSS | Atom

 All rights reserved. Don't copy! It's have copyright.