دو یادداشت، چهار حرف
یادداشتهای بزرگمهر حسینپور و توکا نیستانی
برچسبها
![]()
یادداشتِ بزرگمهر حسینپور
یادم میآید مراسم افتتاحیه یکی از دوسالانههای کاریکاتور بود. وزیر وقت ارشاد آن دوره در سخنرانی افتتاحیه در تعریف کاریکاتور اعلام کردند که «کاریکاتور یعنی مسخره کردن». ایشان بسیار جدی فرمودند، اما ما جدی گوش ندادیم و حتی خندیدیم و تاسف خوردیم که چرا وزیر ما اینچنین در مورد طنز و کاریکاتور تصور میکند. آن روز گذشت و روزها رفت و روزگار قصه چندین وزیر ارشاد دیگر را نیز تمام کرد و داستان چندین دوسالانه دیگر نیز ورق خورد. فاصله آن تعریف و این لحظه چنان ماجراهایی تاسف انگیز بر کارتونیستها وکاریکاتوریستها و طنزپردازها رفته که نشان میدهد نهتنها تعریف و برداشت آن وزیر آن جمله بود، بلکه برداشت اکثریت جامعه از طنز و کاریکاتور، انتقاد، مسخره کردن است!
نمیدانم اخبار چند روز گذشته را مرور کردید یا نه، اما چند خبر را که من دیدم اینها بودند: یک نشریه تخصصی موسیقی با تیتر بزرگ زده که جمعی از استادان موسیقی فیلم سنتوری را اهانت به اهالی موسیقی قلمداد کردند... شایعه شده اداره ثبت احوال شیراز از دستاندرکاران برنامه مرد هزار چهره شکایت میکند... جمعی از اهالی فرهنگ و ادب در وبسایتها و وبلاگهای خود برنامه مرد هزار چهره را توهین به اهالی فرهنگ دانستند... یادم میآید قبل از عید مرضیه برومند در دانشگاه سینما سخنرانی میکرد و میگفت ما توی سریال هتل اسم رمز واسه موشای ساختمون گذاشته بودیم و یکی از رمزها فریبرز و اون یکی یه چیز دیگه بود که یادم نیست. میگفت تا دو سال من داشتم فحش و لعن و نفرین و تلفن و ایمیل از فریبرزهای ایران میخردم! من تو یکی از کمیکهام یه اسم گذاشته بودم به نام بتول! پنجاه تا بتول بهم ایمیل زدن و فحش که تو میخواستی ما رو مسخره کنی! و دهها مثال دیگر... اصولا ما ایرانیها بهخاطر طبیعت مغروری که داریم منتظریم که بهمان بربخورد. دقت کنید برای همین جمله، من و روزنامه فردا باید تا چند وقت معذرت خواهی کنیم! اکثرمان از اهالی ادب تا اهالی بی ادب گرفته مثل این لاتهایی که لب جوب مینشینند و سینههاشان را کفتری میدهند جلو و تو چشه رهگذرا نگاه میکنن و زل میزنن و اگر تو توی چششون نگاهت گیر کنه گیر بهت میدن که چیه داداش امری بود... شدیم. منتظریم یکی تو چشممون نگاه کنه، شکمشو سفره کنیم.
من نمیدونم فرهنگ درک و فهم پذیرفتن انتقاد از طریق ادیبان و جماعت فرهنگ و روشنفکر باید به عام تزریق شود یا از عام به این جماعت؟چه عیبی داره روشنفکران با سکوت و درک و درایت در مقابل انتقاد، این درسرو به دیگران بدهند که بیایید اینطور باشید و این است راه نقدپذیری؟! اگر هنرمندان و روشنفکران هم چنین ظرفیتی نداشته باشند که دیگر از فلان و بسار و... چه انتظاری میشه داشت؟چه عیبی دارد که هنرمندان کفنپوش این راه بشوند و بگویند این گوی و این میدان. . . بیایید از ما انتقاد کنید؟
اگه قراره عام مردم ما فرهنگ کتاب نخوانیشان! و نخ علاقهشان به کتاب با تلنگری پاره بشود و با برنامهای چل وچند دقیقهای باور کنند که همه هنرمندان و نویسندگان ما دود و دمی و {...} و بیسوادند. . . خب فکر میکنم نخه پاره بشود خیلی بهتر است، چون اون نخه ظاهرا دنبال بهانه میگردد واسه پاره شدن!
جایگاه آزادها و منوچهر آتشیها اونقدر محکم هست که با این برنامهها تکانی به جایگاهشان وارد نشود. در توفان همه درختهایی که قوی اند سرجاشون میمانند و خار و خاشاک و بوتههای کج و کوله به هوا میپرند. . . در این نقدها و با این برنامهها بهتر که جوجهادبا و مدعیان باادبی و کافهنشینان الکی بپرند هوا که قطعا منظور چنین طنزهایی همین بوتهها هستند.
عیب میجمله بگفتی هنرش نیز بگو
نفی حکمت مکن از بحر دل عامی چند
مهران مدیری در کارگردانی چنین برنامههایی همانطور که در این سالها رسم آهسته و
پیوسته رفتن را آموخته و رعایت کرده اکنون لقب قویترین و باهوشترین چهره طنز
تلویزیونی ایران را یدک میکشد و پیمان قاسمخانی نیز بیشک در زمینه فیلمنامه و
خلق چنین سریالهایی بی رقیب به جلو میتازد. در کنار این بزرگان که مهراب
قاسمخانی و خشایار الوند نیز هستند البته پدیدهای نیز چند سالیست که پا گذاشته
وسط گود خود نمایی میکند که همان کودک فهیم چلچراغ است.
امیر مهدی ژوله به نظر من قویترین و بهترین طنزپرداز نسل سوم طنزنویسان ایرانه. اون زمانی که در «چلچراغ» مینوشت بسیار هوشمندانه و ظریف مسائل اون دوران رو در طنزش مطرح کرد و زمانی که در «اقبال» طنز سیاسی نوشت پرمخاطبترین ستون روزنامه شد و وقتی جشنواره مطبوعات رو برد با سابقهای چهار، پنج ساله از ابتدای شروع کارش کولهای پر افتخار برای خودش جمع کرد و حالا هم در که تلویزیون همچنان فعال و هوشمند داره به جلو میتازه و کار میکنه، بیانصافیه کارشرو ندید بگیریم و اونو به «زبل» و نه «فهیم» خلاصه کنیم و مدیری و قاسمخانی رو به دهها صفت دیگر لقب داده و نام ببریم. یادمون هم نره که در مطبوعات دیگه جایی واسه کار کردن نیست... همون طور که خود ما کارتونیستها هم هر کدام گوشهای گوشهنشین شدیم و بعضی هم البته انیمیشننشین!
بعدازظهر دیروز پیش یکی از استادان بسیار محترم یوگا بودم. اگر یادتان باشه بخشی از برنامه مربوط بود به یوگا و مراقبه ومانترا و از این حرفها و انتقادی که به این گروه شد بسیار تند و تیزتر شاید مسخره کنندهتر از بخش حضرات با ادب بود. به ایشان گفتم که برنامهرو دیدید؟
گفتند بله... خیلی بامزه بود. گفتم اون قسمت که یوگا و یوگاکارها رو دست انداخته بودند رو میگما؟گفتند آره میدونم...
گفتم ناراحت نشدید؟ نمیخواین شکایت کنید، تو سایتتان محکومش کنید و بیانیه بدید و حقانیتتان را به اثبات برسانید؟ گفتند بیخیال... مگه الان یوگا و تیام و مدیتیشن و... بین مردم غیر از این شده؟ تقصیر خود این اهالیه.
یادداشتِ توکا نیستانی
امروز به عنوان یک بینندهی سابق تلویزیون، کسی که کارهای مهران مدیری را سالها دنبال کرده و هنوز به توانایی او در کارش ایمان دارد، از دیدن تصویر مخدوشی که او در دو شب پیاپی از فضای فکری و اجتماعی شاعران، نویسنگان و هنرمندان ایرانی ترسیم کرد احساس انزجار میکنم.
گویا فیلمنامهی این دو قسمت را امیرمهدی ژوله نوشته است؛ سوژهی اصلی یعنی بـُر خوردن یک نفر در جمع شاعران و روخوانی از لیست خریدی که در جیب دارد، برگرفته از یکی از داستانهای نویسندهی معروف تُرک "عزیز نسین" است که سالها پیش به فارسی ترجمه شده. اقتباس از کتابهای معروف در تمام دنیا متداول است و اهمیتی ندارد؛ امّا به سخره گرفتن شاعران بزرگ و سرشناسی مثل "م. آزاد" و... در مملکتی که تیراژ کتاب و سرانهی مطالعه عددی نزدیک به صفر است و القای این تفکر که شاعران و هنرمندان ما آدمهایی بیسواد و اهل دود و دم هستند که در توهم مبارزه به سر میبرند و مجلاتی منتشر میکنند که ارزش خواندن ندارد و آن قدر سادهاند که هر آشغالی را میتوان به عنوان مجسمه، شعر و اثر هنری به آنها قالب کرد، چه فایدهای برای بینندگان این مجموعه دارد جز آن که مردمی را که دچار بیماری مهلک "نخواندن" هستند مطمئن میکند چیزی از دست ندادهاند؟
آیا عاقلانه است که فرهیختهترین، کمتعدادترین و بیدفاعترین بخش از هنرمندان را که همان چند دقیقه سرانهی مطالعهی سالانه را مدیون وجود آنان هستیم و به پاس خدمتشان در تمام عمر به آن ها سختی و عسرت پاداش دادهایم، بیش از پیش منزوی کنیم؟
امیر مهدی ژوله که مدتها در مجلهی چلچراغ ستونی به نام "یادداشتهای کودک فهیم" مینوشت، مدتی است که طنزنویسی در مطبوعات را رها کرده و قدم در راهی گذاشته که به درآمد بیشتر منتهی میشود، بهتر است در ادامهی این راه به جای صفت "فهیم"، که دیگر برازندهی این کودک نیست، از صفت "زبل" استفاده کند.
وارونگیها (×)
فرید ذاکری
1- اثر برادر توکا نیستانی باعث ایجاد سؤتفاهم شده بود و دیگران ازش برداشتِ بد کرده بودند. حالا خود توکا نیستانی برداشتِ بد کرده و دچار سؤتفاهم شده در مورد اثر کسی دیگر.
2- مهران مدیری در مرد هزارچهره، سعی در انتقاد از چنین اشعاری داشت. اشعاری که در عین مزخرفبودن، معنادار به نظر میرسند. مردم شریفِ ما، بهجای اینکه منظور مهران مدیری را بگیرند و ناراحتِ این قضیه باشند که یکوقت گول چنین اشعاری را نخورند، همه به هم میگویند: «ولی انصافاً چه شعر قشنگی بود ها! لیست خرید... بازداشتگاه نم کشیده... هه هه هه هه!»
3- در فیلم دایره زنگی، آنجایی که مهران مدیری و محمدرضا شریفینیا دارند مستند نیما شاهرخشاهی را میبینند، به قسمت آهنگاش که میرسند کلّی شادی میکنند و حتی میرقصند. کارگردان، خوب میداند که تماشاگران فیلم او نیز، به همین قسمت رقص و آهنگاش که میرسند، سالن را منفجر خواهند کرد!
4- کاریکاتور «احمدینژاد در سال 88» که بعدها از روی سایت پرشینکارتون برداشته شد، را هادی حیدری کشیده. توی کامنتهای این صفحه، توکا نیستانی هدف کاریکاتوریست را مشهورشدن دانسته و اثرش را (که همان دفاعیات مسعود شصتچی بود) اثری بیارزش نامید. من توی همان صفحه هم گفتم که هدفِ این طراح، مشهورشدن نیست. دیگران را نمیدانم!
× تیتر، برگرفته از نام مجموعه کاریکاتوری از توکا نیستانی است: «وارونهها»
لینک مطلب (166) | شماره مجله ,
(14 , ) | نظرات ()
تبلیغات